تبلیغات
بیکاری و آثار آن - طنز بیکاری

طنز بیکاری

جمعه 21 آبان 1389 04:10 ب.ظ

نویسنده : غزل ...
خواب دیدم كه رفته ام سركار

نیستم آسمان جل و بی عار

جیبكم پر شده است از چك و پول

كیفكم پُر ز درهم و دینار

كیف من كوك و خنده بر دو لبم

توی ماشین كنار بچّه و یار

هر سه تایی به اتفاق هم

رفته بهر خرید در بازار

همسرم گفت كفش می خواهم

گفتمش آخرین مدل، بردار

پس خرید از برای مادر خویش

كیف و كفش و كلاه و یك شلوار

پشت ماشین، شد از خرید عیال

لحظه لحظه بسی پر و سرشار

ناگهان زد لگد بر این شكمم

مادر و كرد بنده را بیدار

گفت: برخیز ساعت ده شد

رو حیا كن. بگرد در پی كار

بانگ مادر، مثال زلزله بود

كاخ رویای بنده شد آوار

باز هم مثل یوسف مصری

رانده گشتم ز قصر بوتیفار

چه خوش است عالم خیالی من

باز، بیداری و غم و آزار

باز هم من شدم یكی بیكار

یك جوان ذلیلِ مدرك دار

سالَم از سی فزون شده اما

همچنان بی زن و مجرد وار

كاش پروردگار می بردم

مثل اصحاب كهف در یك غار

تا درون خیال خود یابم

زن و فرزند و خانه و یك كار

بنده بیكارم و گرفتارم

آن دگر كار دارد و  بیکار




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -